مستوره نصیری: محتوای میزگردی با حضور ملیکا پارسادوست، شاکی پرونده پژمان جمشیدی در مجله زنان امروز با عنوان نقش رسانه در پرونده های آزار جنسی و روند دادرسی در چنین پرونده هایی در سیستم قضایی، طی روزهای اخیر، باردیگر بحث های مربوط به این پرونده پرچالش را زنده کرد.
پرونده ای که از همان شروع تا اعلام رای نهائی دادگاه یعنی تبرئه جمشیدی از بهتان تجاوز به عنف و محکومیت او به ۹۹ ضربه شلاق تحت عنوان «رابطه نامشروع مادون زنا» در شبکه های اجتماعی بحث های زیادی به راه انداخت.
این مساله سبب شد تا سراغ دکتر سیمین کاظمی، جامعه شناس و پژوهشگر در حوزه زنان برویم تا به این موضوعات که چرا چنین پرونده هایی تا این حد گرفتار قضاوت های نادرست، بهتان زنی و خشونت در بحث ها می شود.
او می گوید: «گفتمان مسلط در رابطه با روابط جنسی و خشونت، گفتمانی است که درون نظم مردسالارانه تولید شده است؛ در رویارویی با این گفتمان مسلط، حالا گفتمانی بدیل که باید آنرا گفتمان مقاومت زنان نامید، اعلام وجود کرده که سکوت و انفعال را نمی پذیرد و خواهان اصلاح روابط قدرتی است که با خشونت به زنان لطمه می زند، بی عقوبت می ماند و رنج زنان را نادیده می گیرد و لزوم صیانت از آنها را درک نمی نماید. با وجود آن گفتمان مسلط، مشخص است که صحبت کردن در رابطه با آزار و خشونت جنسی آسان نیست و مقاومت در مقابل آن بی پیامد نخواهد بود.»
کاظمی معتقد است: «جامعه ایران نیاز دارد که در برخورد با پرونده های خشونت جنسی، سوگیری جنسیتی را کنار بگذارد و ظرفیت شنیدن روایت لطمه دیدگان را توسعه دهد و سازوکارهای امن و عادلانه برای گزارش دهی و رسیدگی به خشونت را ایجاد نماید. همان گونه که در پرونده های دیگر، افراد لطمه دیده را سرزنش نمی کند، باید از سرزنش زنان قربانی خشونت جنسی و بازخواست در رابطه با ظاهر و اعمال و روابط آنها نیز دست بردارد.»
مشروح این گفتگو را در ادامه بخوانید:
به نظر شما چرا در جامعه ایران هنوز صحبت کردن زنان در رابطه با آزار و خشونت جنسی تا این اندازه پرهزینه است؟ چه فشارهای اجتماعی موجب می شود خیلی از زنان سکوت کنند؟
گفتمان مسلط در رابطه با روابط جنسی و خشونت، گفتمانی است که درون نظم مردسالارانه تولید شده است؛ گفتمانی که در آن حق روایتگری با مردان است و تعریف حقیقت و اعتبار داستانها برمبنای حقوق و خواست مردان ساخته شده است. در این گفتمان، سازوکارهای سکوت برای ادامه قدرت و خشونت مردان با ظرافت و مهارت تعبیه شده است و در فهم متعارف و هنجارهای اجتماعی رسوب کرده است.
در رویارویی با این گفتمان مسلط، حالا گفتمانی بدیل که باید آنرا گفتمان مقاومت زنان نامید، اعلام وجود کرده که سکوت و انفعال را نمی پذیرد و خواهان اصلاح روابط قدرتی است که با خشونت به زنان لطمه می زند، بی عقوبت می ماند و رنج زنان را نادیده می گیرد و لزوم صیانت از آنها را درک نمی کند.
با وجود آن گفتمان مسلط، مشخص است که صحبت کردن در رابطه با آزار و خشونت جنسی آسان نیست و مقاومت در مقابل آن بی پیامد نخواهد بود.
در پرونده پژمان جمشیدی، بعضی واکنش ها مقابل شاکی با عباراتی مانند «دنبال شهرت بودن»، «دروغ گفتن» یا «چرا بعدا شکایت کرده؟» همراه شده است. چرا جامعه معمولاً در رابطه با رفتار قربانیان احتمالی خشونت جنسی بیشتر از رفتار متهم سؤال می کند؟
سلسله مراتب قدرت برای قسمتی از جامعه که قرن ها با نابرابری بالیده و پرورش یافته، امری عادی و بدیهی و حتی ضروری می باشد. در چنین جامعه ای، بجای برهم زدن نظمی که نابرابری می آفریند، قسمتی از جامعه که حسرت جایگاه ممتاز (ثروت، قدرت، شهرت) را دارند، به ستایشگران آن جایگاه تبدیل می شوند و از آن دفاع می کنند.
سلبریتی تجسم آرزوهای برآورده نشده آنهاست و خویش را در جایگاه او تصور می کنند. به این ترتیب، دیگرانی را که پایین تر از آن جایگاه ممتاز قرار دارند، تحقیر و محکوم می کنند. به قدرت تقدس می دهند و آن جایگاه دور و دست نیافتنی را بالاتر و بری از هر خطا و اشتباه و فارغ از مسئولیت پذیری می دانند.
به این ترتیب، از دید آنها مگر ممکنست منِ ظهوریافته در شمایل پژمان جمشیدیِ ثروتمند و مشهور، که در تصور آنها زنان و دختران برایش سر و دست می شکنند، به دختری ناشناس تجاوز کند؟ از این منظر، هر روایتی که بر آزار و خشونت گواهی بدهد یا دروغ است یا توطئه ای برای دست یابی به شهرت و منفعت.
از جانب دیگر، در یک جامعه مردسالار مثل ایران، کنترل بدن و روابط زنان امری پذیرفته شده و بدیهی به شمار می آید. انتظار می رود این کنترل توسط خود زنان درونی شود؛ یعنی زنان پلیس خود باشند و روابط، ظاهر، زمان و مکان حضور خویش را برمبنای انتظارات و هنجارهای جنسیتی تنظیم کنند.
اجازه دادن به داستانهای محذوف و ایستادن در مقابل جریان اصلی منکوب کننده زنان، تشکیل محکمه نیست؛ سعی برای برقراری توازن در میدان نابرابر روایت است.
حال اگر زنی مورد آزار و خشونت جنسی قرار می گیرد، بجای پاسخگو کردن خشونت گر، زن لطمه دیده مورد بازخواست قرار می گیرد که چرا آن الزامات و باید و نبایدها را رعایت نکرده است.
در حقیقت، نکوهش قربانی و به پرسش گرفتن او، سازوکار دفاعی نظم مردسالارانه برای حفظ سلسله مراتب قدرت جنسیتی است که به آنهایی که قدرت و شهرت دارند مصونیت اعطا می کند و زنان را در مقابل خشونت جنسی بدون حمایت رها می کند.
نشست اخیر در دفتر مجله «زنان امروز» که با حضور شاکی پرونده پژمان جمشیدی برگزار گردید، به شدت در شبکه های اجتماعی واکنش برانگیز شد. به نظر شما رسانه ها در چنین پرونده هایی چه مرزی باید میان «شنیدن صدای شاکی» و «تبدیل شدن به قسمتی از فضای قضاوت عمومی» رعایت کنند؟
دعوت از شخص لطمه دیده و انتشار روایت او را باید قسمتی از گفتمان مقاومت در مقابل آن گفتمان مسلط بدانیم که صدای قربانیان خشونت جنسی را خاموش و آنها را بی اعتبار می کند.
در تمام یک سال گذشته، رسانه ها در انحصار و تصرف یک روایت، یعنی روایت طرفداران و حامیان بازیگر متهم به تجاوز بوده که هدف سرکوب و بی اعتبارسازی قربانی را دنبال کرده اند. در تمام این مدت، روایت شخص لطمه دیده غایب بود. حتی سایت روزنامه هم میهن که مصاحبه ای با او را منتشر کرد، بسته شد.
صدایی و تصویری از شاکی پرونده نبود و فضا به تمامی گشوده بود برای انواع قضاوت های غیرمنصفانه و اهریمن سازی از شخص لطمه دیده. اما در این جلسه، صدای او و صداهای دیگری را می شنویم که فراتر از حق فردی و یک پرونده شخصی، به وجه اجتماعی مساله می پردازند. اجازه دادن به داستانهای محذوف و ایستادن در مقابل جریان اصلی منکوب کننده زنان، تشکیل محکمه نیست؛ سعی برای برقراری توازن در میدان نابرابر روایت است، بازاندیشی در فرهنگ و اتمسفر اجتماعی است که لطمه زا و غیرمنصفانه است.
پرداخت رسانه ای به روایت یک شاکی می تواند به شنیده شدن صدای زنان کمک نماید یا خودش می تواند به صورتی بازتولید لطمه و حتی محاکمه رسانه ای تبدیل شود؟
صدای شاکی باید شنیده شود و رسانه ها باید این ظرفیت را داشته باشند که صدای لطمه دیدگان خشونت را به گوش جامعه برسانند، نه این که فقط روایت خشونت گران را بازتاب دهند و رنج قربانی را نادیده بگیرند و نامرئی کنند. نادیده گرفتن لطمه دیدگان، به مدلول همراهی با خشونتگران و متجاوزان و حمایت ضمنی از آنها است. افشا کردن خشونت جنسی و طرح این مساله در زمینه عمومی، خود قسمتی از فرایند پیش گیری از این مساله است.
در بستر آنومی و خشم انباشته در جامعه، بحث های جنسیتی مانند خشونت جنسی به سرعت می تواند شکاف های بین بخش های سنتی و مدرن را فعال کند.
اینکه شخص لطمه دیده پرونده تجاوز جنسی بیاید و با شجاعت و از خودگذشتگی جلو دوربین بنشیند و از تجربه اش بگوید، در ایران امری بی سابقه بوده است. این کنش را باید یک راهگشایی مترقی در راه رویارویی با خشونت جنسی دانست که بوسیله رسانه امکان پذیر شده است. آنهایی که این میزگرد را محاکمه رسانه ای می خوانند، نگران شکسته شدن انحصار روایتگری هستند.
در این مساله شاهد حمله هم زمان به زنان، فعالین حقوق بانوان و حتی رسانه هایی بودیم که روایت شاکی را منتشر نمودند. چرا در پرونده های در رابطه با خشونت جنسی، بحث خیلی سریع از «یک پرونده مشخص» به جنگ میان دو گروه اجتماعی تبدیل می شود؟
جامعه ایران جامعه ای با تضادهای اجتماعی مختلف است و همزمان، یک جامعه تقریباً گرفتار آنومی و بی هنجاری است. در این بی هنجاری، تضاد و کشمکش حول محورهای متفاوتی شکل می گیرد که یکی از آنها جنسیت است. قسمتی از جامعه قائل به سلسله مراتب جنسیتی و روابط نابرابر قدرت میان مرد و زن و حفظ و ادامه آن هستند، بخش دیگر چنین نظمی را سرکوبگر و مغایر با حقوق انسانی زنان می دانند و با آن مخالفند.
در بستر آنومی و خشم انباشته در جامعه، بحث های جنسیتی مانند خشونت جنسی به سرعت می تواند شکاف های بین بخش های سنتی و مدرن را فعال کند و به مناقشه و کشمکش دامن بزند.
آیا میتوان گفت شبکه های اجتماعی در ایران بجای آنکه فضایی برای گفتگو در رابطه با خشونت جنسی ایجاد کنند، به سبب الگوریتم ها و فرهنگ هواداری، در عمل قطبی سازی را تشدید می کنند؟
عمدتا بحث و گفتگو وقتی شکل می گیرد که دو قطب ناموافق یا نسبتا ناموافق وجود داشته باشد که ایده های متفاوت را مطرح کنند و استدلال کنند. دو قطبی بودن در فضای اندیشه و نظر، باوجود آنکه همواره بعنوان یک وضعیت منفی توصیف می شود، به عقیده من برای ایجاد بحث و کنش ارتباطی لازم است.
آن چه آنرا خطرناک می کند، خشونت ورزی و تحقیر و ارعاب است. در شبکه های اجتماعی، خشونت ورزی کلامی فضا را برای گفتگو ناامن می کند، نه صرف وجود دو قطب مخالف.
یکی از اتفاقات قابل توجه در پرونده های چهره های مشهور، ایجاد نوعی «هواداری مطلق» است؛ یعنی طرفداران حاضر نیستند حتی احتمال خطا یا جرم را در رابطه با فرد محبوبشان قبول کنند. از طرفی، مداوم زن مورد خشونت قرار گرفته را مورد قضاوت قرار می دهد که نباید به منزل آن شخص می رفته، طبیعی بوده که گرفتار خشونت جنسی شود، خودش اجازه داد و قضاوت هایی از این دست. این پدیده را به چه صورت تحلیل می کنید؟
وقتی هواداری به تعصب پهلو می زند و به یک چهره محبوب رنگ تقدس داده شود، دیگر فقط یک علاقه شخصی به یک چهره محبوب نیست؛ بلکه به روشی برای حفظ هویت تبدیل می شود. بطورمثال یک بازیگر زمانی نقش طنز داشته و خاطرات خوشی برای هواداران رقم زده، آن هوادار نمی خواهد کسی این خاطره خوب را خراب کند یا آن تصویر ذهنی را خدشه دار کند. نمی خواهد از داشتن این خاطره خوب احساس شرمساری کند، پس به مکانیسم انکار متوسل می شود و زن را زیر سؤال می برد. او را مقصر می داند که اسطوره محبوبش را به چنین کاری وادار کرده است. در حقیقت، با سرزنش قربانی، مسئولیت را از دوش خشونتگر برمی دارد و بر عهده قربانی می گذارد.
مفهوم رضایت را به سود چهره محبوبش معنا می دهد و به راحتی رفتارهای زن را به رضایت تفسیر می کند تا این چهره همچنان قابلیت محبوب ماندن داشته باشد. هر چه تقصیر بیشتری برای زن پیدا کند، گویی سلبریتی محبوبش بی گناه تر می شود.
آیا ممکنست فضای عمومی و جنبش های مطالبه گر حقوق بانوان گاهی به سمتی برود که قبل از اثبات قضایی، متهم را مجرم تلقی کند؟ چطور می توان هم از حق زنان برای بیان تجربه شان دفاع کرد و هم اصل بی گناهی متهم را نادیده نگرفت؟
از نظر حقوق بانوان، از نظام قضایی انتظار می رود شکایت قربانی را جدی بگیرد و امنیت ضروری جهت گزارش دهی خشونت جنسی فراهم گردد. ثانیا نظام های قضایی در رسیدگی به پرونده هایی مانند خشونت جنسی، شرایط وقوع جرم و دشواری های اثبات جرم را به شکلی بررسی نمایند که متهم با سوءاستفاده از این دشواری ها و خلأ قانونی، حکم برائت نگیرد.
ثالثا در رسیدگی به پرونده هایی که متهم یک شخص با نفوذ است، قضات تحت تأثیر جایگاه اجتماعی و امتیازات متهم قرار نگیرند. این انتظارات به مدلول مجرم شناختن متهم نیست؛ سعی برای رسیدگی عادلانه به پرونده های خشونت جنسی است.
اگر بحث را عینی و دقیق نماییم، باید تفاوت بگذاریم بین حوزه حقوقی و حوزه عمومی. «اصل برائت» مکانیسمی است برای صیانت از شهروندان در مقابل دولت و دستگاه قضایی. و اساسا نمی تواند بعنوان یک ابزار برای به سکوت کشاندن زنان خشونت دیده مطرح شود؛ یعنی در برخورد با گزارش خشونت جنسی به قربانی بگوییم اصل بر برائت است، پس تو ساکت شو!
شنیدن روایت قربانی و باور کردن آن به معنای رای دادن به مجرم بودن متهم نیست، بلکه به این وسیله فضایی را برای شکستن سکوت قربانیان و پاسخگو کردن صاحبان قدرت فراهم می نماییم. در این بحث باید بین عدالت کیفری و عدالت روایتگری که با آن حق بازگو کردن رنج برای قربانی به رسمیت شناخته می شود، تمایز گذاشته شود. فضای عمومی و فضای دادگاه، هر کدام حدود و کارکردهای خودشان را دارند.
نقطه مقابل این مساله را هم درنظر داشته باشیم که حمایت بی قید و شرط از متهم در فضای عمومی و اصرار بر بی گناهی او، می تواند روند رسیدگی به پرونده و اجرای عدالت را تحت تأثیر قرار دهد.
به نظر شما پرونده پژمان جمشیدی چه چیزی را در رابطه با وضعیت اعتماد زنان به سازوکارهای رسمی برای طرح شکایت از خشونت جنسی نشان می دهد؟
در مرحله ای که پرونده شکایت از این بازیگر به دور از هیاهو و جنجال مورد رسیدگی قرار گرفت، در دادگاه روایت قربانی شنیده شد و حتی آن بازیگر بطور کوتاه مدت بازداشت شد، اما روند رسیدگی به پرونده بعداً مسیر دیگری را طی کرد. این پرونده نشان میدهد که ساختار قضایی یک ساختار کاملا مسدود برای دادخواهی نیست، هرچند احقاق حق و رسیدن به عدالت هم در آن یک قاعده تضمین شده نیست و ممکنست تحت تأثیر متغیرهای مختلف قرار گیرد.
هیچ کس حق ندارد خشونتی که بر شما اعمال شده را با ظاهر شما، رفتار شما، موقعیت تان و تصمیم تان توجیه کند. شما حق دارید روایت تان را بازگو کنید و کمک بگیرید و انتظار حمایت داشته باشید.
با وجود ضعف های ساختاری، زنان با اتکا به همین سیستم قضایی موجود می توانند گزارش دهی و شکایت کنند. مبحث اینست که موانع بر سر راه گزارش دهی تا رسیدگی به شکایت زیاد است. از جانب دیگر، نوع مواجهه قانون با جرائمی مثل خشونت جنسی نیاز است که بروزرسانی و متناسب با شرایط امروز جامعه شود. بطورمثال مجازات اعدام، مجازات خیلی سنگینی است که ممکنست برخی شاکیان را از پیگیری پرونده منصرف کند، چون نمی خواهند در ادامه چرخه خشونت سهیم باشند.
اگر بخواهیم از این پرونده فراتر برویم، جامعه ایران امروز برای مواجهه سالم با اتهامات خشونت جنسی به چه چیزی بیشتر نیاز دارد؟ و اگر بخواهید یک پیام مشخص به زنانی بدهید که تجربه آزار یا خشونت جنسی داشته اند اما به سبب ترس از قضاوت و آبرو سکوت کرده اند، چه می گویید؟
جامعه ایران نیاز دارد که در برخورد با پرونده های خشونت جنسی، سوگیری جنسیتی را کنار بگذارد و ظرفیت شنیدن روایت لطمه دیدگان را توسعه دهد و سازوکارهای امن و عادلانه برای گزارش دهی و رسیدگی به خشونت را ایجاد نماید. همان گونه که در پرونده های دیگر، افراد لطمه دیده را سرزنش نمی کند، باید از سرزنش زنان قربانی خشونت جنسی و بازخواست در رابطه با ظاهر و اعمال و روابط آنها نیز دست بردارد.
البته جامعه بطور خودکار گرفتار تغییر نمی شود و کارهای زیادی برای چنین تغییری لازم است. تغییر رویکرد رسمی به مساله خشونت، آموزش عمومی، اصلاح قوانین، همچون کارهایی است که در این خصوص کمک کننده است.
پیام من به بانوانی که تجربه آزار یا خشونت داشته اند این است: شما بهیچ وجه در خشونتی که تجربه کرده اید مقصر نیستید. مسئولیت خشونت متوجه شخص خشونتگر و فراتر از آن بر عهده ساختاری است که در مقابل خشونت سکوت کرده است. هیچ کس حق ندارد خشونتی که بر شما اعمال شده را با ظاهر شما، رفتار شما، موقعیت تان و تصمیم تان توجیه کند. شما حق دارید روایت تان را بازگو کنید و کمک بگیرید و انتظار حمایت داشته باشید.
حق دارید در وضعیت امن و عادلانه، خشونت را گزارش دهید و شکایت تان را پیگیری کنید. حمایت قانونی از زنان در مقابل خشونت اندک است، اما ناامید نباشید؛ چون که می توانید از همین امکانات محدود برای احقاق حق استفاده کنید. حمایت اجتماعی از خشونت دیدگان ناچیز است، اما همچنان کسانی هستند که از شما حمایت می کنند و در کنارتان می ایستند.
منبع: زیپو کالا

